لغت نامه دهخدا
سوگند شکستن. [ س َ / سُو گ َ ش ِ ک َ ت َ ] ( مص مرکب ) پیمان شکستن. نقض عهد کردن:
در عهد تو ای نگار دلبند
بس عهد که بشکنند و سوگند.سعدی ( کلیات، ترجیعات چ مصفا ص 829 ).
سوگند شکستن. [ س َ / سُو گ َ ش ِ ک َ ت َ ] ( مص مرکب ) پیمان شکستن. نقض عهد کردن:
در عهد تو ای نگار دلبند
بس عهد که بشکنند و سوگند.سعدی ( کلیات، ترجیعات چ مصفا ص 829 ).
پیمان شکستن نقض عهد کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 محتسب سوگندم از می داد و وقت گل رسید وه که می باید شکستن باز سوگند دگر