لغت نامه دهخدا
سوسن گوش. [ سو س َ ] ( ص مرکب ) اسبی که گوش آن بشکل سوسن باشد. ( ناظم الاطباء ).
سوسن گوش. [ سو س َ ] ( ص مرکب ) اسبی که گوش آن بشکل سوسن باشد. ( ناظم الاطباء ).
کنایه از عدم سازگاری و موافقت باشد مطلقا همچون آب و آتش
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز سوسن گل باغ ازان بهتر است که این جمله گوش آن زبان آور است
💡 زبان سوسن، بیگفتگو نمیماند اگر تو گوش به گفتار اهل راز کنی
💡 از دولت رخسار و بنا گوش تو ای جان امروز جهانیست به کام گل و سوسن
💡 ز مرغ صبح ندانم که سوسن آزاد چه گوش کرد که باده زبان خموش آمد
💡 سوسن زبان گشاده و گفته به گوش سرو اسرار عشق بلبل و حسن خصال گل
💡 نماید در نظر زان گوش و گردن دو غنچه بر سر یک شاخ سوسن