لغت نامه دهخدا
سه سنبل. [ س ِ سُم ْ ب ُ ] ( اِ مرکب ) سوسنبر و آن سبزی باشد میان پودنه و نعناع زیرا که چون پودنه را دست نشان کنند سوسنبر شود و آنرا سی سنبر نیز گویند. ( برهان ). اسم فارسی سیسنبر است. ( فهرست مخزن الادویه ).
سه سنبل. [ س ِ سُم ْ ب ُ ] ( اِ مرکب ) سوسنبر و آن سبزی باشد میان پودنه و نعناع زیرا که چون پودنه را دست نشان کنند سوسنبر شود و آنرا سی سنبر نیز گویند. ( برهان ). اسم فارسی سیسنبر است. ( فهرست مخزن الادویه ).
= سیسنبر
سوسنبر.
💡 سنبل روستایی از توابع بخش ششطراز شهرستان خلیلآباد در استان خراسان رضوی ایران است.
💡 می کنند از گلشن خلقت عروسان بهشت سنبل اندر جیب زلف و گل بدامان نقاب
💡 چه دیده است این تماشائی که اندر ساحت گلشن نه بیند لاله حمرا نبوید سنبل بویا
💡 سنبل تر موی توست، مشک ختن بوی توست مشک ختن بوی توست، سنبل تر موی توست
💡 چو آن زلفین چون سنبل بگرد گل رقم گردد کنار من ز خون چشم پر آب بقم گردد