سرکیسه سست کرد

لغت نامه دهخدا

سرکیسه سست کردن. [ س َ س َ / س ِ س ُ ک َ دَ ]( مص مرکب ) مجازاً در تداول عوام، خرج کردن. هزینه کردن. بذل و بخشش نمودن. رجوع به سرکیسه گشادن شود.
- سرکیسه عهد سست کردن؛ بدعهدی کردن. بی وفایی نمودن:
تا لوح جفا درست کردی
سرکیسه عهد سست کردی.خاقانی.

جمله سازی با سرکیسه سست کرد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تو ز اول سست کردی پایه را سود، اندک بود اندک مایه را

💡 صغیر بندهٔ عشقم بسخت پیوندی که سست کرد ز خلق زمانه پیوندم

💡 هین که گردن سست کردی کو کبابت کو شرابت هین که بس تاریک رویی ای گرفته آفتابت

💡 اسْتَحْوَذَ عَلَیْهِمُ الشَّیْطانُ چیره شد بر ایشان دیو و زور گرفت فَأَنْساهُمْ ذِکْرَ اللَّهِ بر ایشان فراموش کرد یاد اللَّه و بایشان سست کرد و خوار. أُولئِکَ حِزْبُ الشَّیْطانِ ایشان سپاه دیواند أَلا إِنَّ حِزْبَ الشَّیْطانِ هُمُ الْخاسِرُونَ (۱۹).

💡 آن چو تیغ کند کرد اول دل اندر کار تن وین چو کلک سست کرد آخر تن اندر کار سر

💡 مسائل داخلی و تفرقه در این کلیسا بین سالهای 1364 تا 1394 میلادی، پایه‌های این کلیسا را سست کرد. هجوم اقوام مغول نیز ضربه مهلک دیگری را بر آنان وارد ساخت و به زودی تعداد پیروان این کلیسا به شدت کاهش یافت.