سرفراز کردن

مترادف‌ها

سربلند کردن، افتخار بخشیدن

متضادها

خوار کردن، ذلیل کردن، رسوا کردن

لغت نامه دهخدا

سرفراز کردن. [ س َ ف َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) بلندقدر کردن. مهتر ساختن. عزت و آبرو بخشیدن:
و آنکه را دوست بیفکند از پای
سرفرازش مکن ار شاه جم است.خاقانی.بردر خویش سرفرازم کن
وز در خلق بی نیازم کن.نظامی.سرفرازم کن شبی از وصل خود ای نازنین
تا منور گردد از دیدارت ایوانم چو شمع.حافظ.

فرهنگ فارسی

بلند قدر کردن. مهتر ساختن. عزت و آبرو بخشیدن.

جمله سازی با سرفراز کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 توانم حلقه ها در گوش کردن سرفرازان را سر زلف تو گر در پنجه اقبال من افتد

💡 خاکساری را بدل با سرفرازی ساختن پشت بر محراب طاعت بهر منبر کردن است

💡 تلاش مداوم دانش‌آموزان برای کسب رتبه‌های برتر در آزمون‌های کشوری می‌تواند باعث سرفراز کردن والدین و معلمان آن‌ها در جامعه شود.

💡 قهرمانان ورزشی با کسب مدال‌های طلای جهانی، موفق می‌شوند که پرچم کشور خود را بالا برده و باعث سرفراز کردن ملت شوند.

💡 خدمت صادقانه به جامعه و کمک به نیازمندان، راهی است که می‌تواند باعث سرفراز کردن فرد در برابر وجدان و خداوند شود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران