سرفراز کردن

لغت نامه دهخدا

سرفراز کردن. [ س َ ف َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) بلندقدر کردن. مهتر ساختن. عزت و آبرو بخشیدن:
و آنکه را دوست بیفکند از پای
سرفرازش مکن ار شاه جم است.خاقانی.بردر خویش سرفرازم کن
وز در خلق بی نیازم کن.نظامی.سرفرازم کن شبی از وصل خود ای نازنین
تا منور گردد از دیدارت ایوانم چو شمع.حافظ.

فرهنگ فارسی

بلند قدر کردن. مهتر ساختن. عزت و آبرو بخشیدن.

جمله سازی با سرفراز کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 توانم حلقه ها در گوش کردن سرفرازان را سر زلف تو گر در پنجه اقبال من افتد

💡 خاکساری را بدل با سرفرازی ساختن پشت بر محراب طاعت بهر منبر کردن است

چوخ یعنی چه؟
چوخ یعنی چه؟
کص یعنی چه؟
کص یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز