سرافراز کردن
مترادفها
سربلند کردن، عزت دادن
متضادها
خوار کردن، ذلیل کردن
لغت نامه دهخدا
سرافراز کردن. [ س َ اَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) مفتخر کردن. به مباهات رساندن:
همه ذرات جهان را رخ تو
همچو خورشید سرافراز کند.عطار.
فرهنگ فارسی
مفتخر کردن بمباهات رساندن