لغت نامه دهخدا
سرافراز کردن. [ س َ اَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) مفتخر کردن. به مباهات رساندن:
همه ذرات جهان را رخ تو
همچو خورشید سرافراز کند.عطار.
سرافراز کردن. [ س َ اَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) مفتخر کردن. به مباهات رساندن:
همه ذرات جهان را رخ تو
همچو خورشید سرافراز کند.عطار.
مفتخر کردن بمباهات رساندن