لغت نامه دهخدا
سرگود. [ س َ ] ( اِخ ) دهی از دهستان بیزکی بخش حومه شهرستان مشهد. دارای 101 تن سکنه. آب آن از قنات. محصول آن غلات، چغندر، بنشن. شغل اهالی زراعت است. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 9 ).
سرگود. [ س َ ] ( اِخ ) دهی از دهستان بیزکی بخش حومه شهرستان مشهد. دارای 101 تن سکنه. آب آن از قنات. محصول آن غلات، چغندر، بنشن. شغل اهالی زراعت است. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 9 ).
ده از دهستان بیزکی بخش حومه شهرستان مشهد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 این روستا در دهستان گودین قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۶۳ نفر (۱۵خانوار) بودهاست.
💡 مادر گیتی سترون گر شود زین پس رواست چون تو فرزندی چو دارد گود گر هرگز مزای
💡 سلکرک سفر دور دنیا را با سرزمین کیپ آو گود هوپ به عنوان فرمانده دریانوردان دوک و رسیدن به ساحل انگلیس در یک اکتبر ۱۷۱۱ کامل کرد. او هشت سال در سفر بود.
💡 به طول و عرض فلک شاید ار فریفته ای که هست مهد تو این تیره گود با پهنا
💡 ایمان گودت پیش آ وان کفر گود پس رو چون شمع تنت جان شد نی پیش و نی پس باشد
💡 متیو گود نقش شخصیت آزیمندیس را در فیلم نگهبانان (۲۰۰۹) ایفا کرده است.