سر باز کردن
مترادفها
باز کردن، گشودن، رها کردن
متضادها
بستن، مهار کردن
لغت نامه دهخدا
سر باز کردن. [ س َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) خلق کردن. ایجاد کردن:
حصار جهان را که سر باز کرد
ز بیت المقدس سرآغاز کرد.نظامی. || افتتاح کردن. آغاز کردن. شروع کردن:
شغال و گرگ و زاغ این ساز کردند
که از شخص شتر سر باز کردند.نظامی.|| منفجر شدن جراحت و ریش.
فرهنگ فارسی
خلق کردن ایجاد کردن یاافتتاح کردن
جمله سازی با سر باز کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 چه چيزى باعث شد كه مردم از خلافت على (عليه السلام ) سر باز زنند؟
💡 (پاسخى از بستگان پيامبر شنيده نشد و) ناباورانه از حرف او سر باز زدند و من كه آنروز كوچكترين آنها بودم (برخاستم و) گفتم: اى پيامبر خدا(ص ) من كمك كار شما دراين ماءموريت خواهم بود.
💡 وَ لَقَدْ صَرَّفْناهُ بَیْنَهُمْ میگردانیم میان ایشان لِیَذَّکَّرُوا تا پند ما پذیرند، فَأَبی أَکْثَرُ النَّاسِ إِلَّا کُفُوراً (۵۰) پس سر باز زد بیشتر مردمان که نه مگر ناسپاسی.
💡 خورشید چو از حوت به برج حمل آمد گویند ز سر باز جهان در عمل آمد
💡 چو در دستش مغیلان کش دو ابر پا خلیدن شد مگر سر باز میزد مینمود از خلق ریحانش
💡 پس از ساعتها بحث و جدل طولانی میان دو طرف، بالاخره آنها تصمیم گرفتند که از موضوع اصلی سر باز کنند و به اصل مسئله بپردازند.
💡 او همیشه سعی میکرد در برابر پرسشهای خصوصی و شخصی از پاسخ دادن سر باز کند تا حریم خصوصی و زندگی شخصی خود را کاملاً حفظ نماید.
💡 مدیریت شرکت سعی داشت با تغییر موضوع بحث، از پاسخگویی به سوالات سخت خبرنگاران در مورد ضررهای مالی اخیر شرکت در جلسهی مطبوعاتی سر باز کند.