سر اندرکشیدن

مترادف‌ها

عقب کشیدن، بازگشت کردن

متضادها

جلو رفتن، پیش رفتن، بیرون آمدن

لغت نامه دهخدا

سر اندرکشیدن. [ س َ اَ دَ ک َ / ک ِ دَ ] ( مص مرکب ) مشهور شدن. پیش افتادن. برتر رفتن:
بزودی به فرهنگ جایی رسید
کز آموزگاران سر اندرکشید.فردوسی. || سر فروبردن. مقابل سر برآوردن:
بدین همت که اندرسر همی داری سر اندرکش
سزای پینه و دوکی نه مرد رزم و میدانی.سنایی.

فرهنگ فارسی

مشهور شدن پیش افتادن یا سرفرو بردن مقابل سر بر آوردن.

جمله سازی با سر اندرکشیدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 نمونه: اندرشدن، اندرکشیدن، اندرآمدن، اندرخورد.

💡 پس از بررسی‌های طولانی و مشاهده‌ی نتایج منفی، آن شرکت بزرگ تصمیم گرفت از بازار داخلی سر اندرکشد و فعالیت‌های خود را متوقف کند.

💡 سیاست‌مدار مذکور در برابر پرسش‌های تند خبرنگاران در مورد فساد مالی، سعی کرد از پاسخگویی سر اندرکشد و بحث را تغییر دهد.

💡 با مشاهده‌ی قدرت نظامی دشمن، ارتش تصمیم گرفت برای جلوگیری از تلفات بیشتر، از آن منطقه استراتژیک سر اندرکشد و عقب‌نشینی کند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران