لغت نامه دهخدا
سدره قد. [ س ِ رَ / رِ ق َدد / ق َ ] ( اِ مرکب ) کنایه از معشوق. ( آنندراج ):
سدره قدان نتوانند کشید
آه از آن قامت رعنا گستاخ.ظهوری ( از آنندراج ).
سدره قد. [ س ِ رَ / رِ ق َدد / ق َ ] ( اِ مرکب ) کنایه از معشوق. ( آنندراج ):
سدره قدان نتوانند کشید
آه از آن قامت رعنا گستاخ.ظهوری ( از آنندراج ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به پایه ای برسی از شرف که چون سدره درخت قدر تو بر ساق عرش ساید ساق
💡 عید آمد ای مجنون غلغل شنو از گردون کان معتمد سدره از عرش مجید آمد
💡 سدره صویلات، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان رامشیر در استان خوزستان ایران است.
💡 سدره در زبان اوستایی اصطلاحی برای زیرپوشی است که زرتشتیان میپوشند. این زیرپوش در کنار کستی پوشیده میشود.
💡 باز این تویی که سدهٔ کاخ رفیع تو با اوجعرش و سدره و طوبی برابرست
💡 و هنگامى ديده بود كه آنچه بر سدره احاطه داشت آنرا پوشانده بود (16).