جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 حوادث سیاسی اواخر عهد زندیه نقطه عطفی در تاریخ بارفروش محسوب میشود. از سال ۱۱۶۵ ه.ق که محمدحسنخان شکست سختی به سپاه کریمخان زند وارد آورد آهنگ مازندران کرد، از آن سال سرتاسر مازندران تحت سیطرهٔ محمدحسنخان درآمد. محمدحسنخان تا سال ۱۱۷۲ ه.ق بر مازندران حکمرانی کرد. اما در پانزدهم جمادیالثانی ۱۱۷۲ ه.ق جنگی بین وی و شیخعلی خان زند درگرفت با حمله شیخعلی خان محمدحسنخان عقبنشینی را ترجیح داد و از راه شاه عباسی به سوی استرآباد فرار کرد اما سبزعلی کرد و محمدعلی آقا جاردولو ـ یا به قولی رستم بیگ کرد مدانلو ـ سر وی را بردیدند و برای کریمخان به تهران فرستادند. از آن زمان به بعد بارفروش مورد توجه زندیان قرار گرفت تا وقتی که زندیه آن ایالت را فتح و پایتخت را به بارفروش منتقل کردند. موقعی که در سال ۱۷۷۱ مسیحی سیاح معروف گملن از این حدود مازندران عبور میکرد ذکر میکند: پایتخت چنانکه گفته شده به باروفروش انتقال یافته بود.
💡 محمدحسن خان به خاطر سیل و مشکلات طایفهاش، همسرش جیران (مادر آقامحمدخان قاجار) را به همراه خود آقامحمدخان به استرآباد میفرستد و در آن شهر حکمران استرآباد (به نام سبزعلی بیگ) بعد از دیدن جیران به خاطر زیبایی او در صدد تصاحب وی بر میآید و زمانی که جیران از این موضوع مطلع میشود تصمیم میگیرد به صحرای ترکمان بازگردد. سبزعلی بیک حکمران استرآباد که نمیخواست جیران را از دست بدهد، پنج نفر از نوکران خود را مأمور ربودن جیران میکند...