لغت نامه دهخدا
زینهارنامه. [ م َ / م ِ ] ( اِ مرکب ) سجل. ( مهذب الاسماء، یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). کتاب عهد. عهدنامه. ( یادداشت ایضاً ). امان نامه: و بابک را زینهارنامه خواست به خط و مهر معتصم. ( ترجمه تاریخ طبری ص 525 ).
زینهارنامه. [ م َ / م ِ ] ( اِ مرکب ) سجل. ( مهذب الاسماء، یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). کتاب عهد. عهدنامه. ( یادداشت ایضاً ). امان نامه: و بابک را زینهارنامه خواست به خط و مهر معتصم. ( ترجمه تاریخ طبری ص 525 ).
سجل کتاب عهد
💡 کاوه فریاد زد که فرزندان من همه برای ساختن خورش مارانت کشته شدند و هماکنون آخرین فرزندم را نیز میخواهند بکشند - ضحاک فرمان میدهد تا فرزند او را آزاد کنند و از کاوه میخواهد تا او نیز آن گواهی را مُهر کند. کاوه نامه را پاره کرده و به زیر پا میاندازد و بیرون میرود. سران از این کار کاوه به خشم میآیند و از ضحاک میپرسند چرا کاوه را زینهار دادی؟ او پاسخ میدهد که نمیدانم چرا پنداشتم میان من و او کوهی از آهن است و دست من بر کاوه کوتاه.