لغت نامه دهخدا
زه بردن. [ زِه ْ ب ُ دَ ] ( مص مرکب ) در بیت زیر، ظاهراً بمعنی پریشان کردن کاری و گسیختن شیرازه آن و یا پاداش نیکی کار کسی را از میان بردن آمده است:
از یاری تو بریدم ای یار
بردی زه کار من زهی کار.نظامی.
زه بردن. [ زِه ْ ب ُ دَ ] ( مص مرکب ) در بیت زیر، ظاهراً بمعنی پریشان کردن کاری و گسیختن شیرازه آن و یا پاداش نیکی کار کسی را از میان بردن آمده است:
از یاری تو بریدم ای یار
بردی زه کار من زهی کار.نظامی.
بمعنی پریشان کردن کاری و گسیختن شیرازه آن و یا پاداش نیکی کار کسی را از میان بردن آمده است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چشم او در بردن دل بی گناه افتاده است دلربایی شیوهٔ چشم سیاه افتاده است
💡 باشد افزون نه برابر با حیات جاودانی یک نفس بوی تو بردن یک نظر روی تو دیدن
💡 او دختری به نام فاطمه داشته که نوادگانش به دلیل نسل بردن از او برای خود جایگاهی سیاسی-دینی قائل بودند که شباهتهایی با فاطمه دختر محمّد دارد.
💡 از سیاهی ره برون بی خضر بردن مشکل است سرمه خونها خورد تا زان نرگس جادو گذشت
💡 از آنجا که آگاهیبخشی به مردم درباره یک دغدغه عمومی معمولاً نخستین گام برای تغییر رویکرد نهادها به آن مساله است، بالا بردن آگاهی عمومی اغلب اولین فعالیت هر گروه فعال اجتماعی است.
💡 13 پناه بردن به خداوند به هنگام بلا 14 سرعت به فضيلت 15 جدا نشدن ازحيا16- عدم ظهورحرص