فرهنگ معین
( ~ُ ) (ص مر. ) (عا. ) پر از زخم و خراش یا جای ضربه.
( ~ُ ) (ص مر. ) (عا. ) پر از زخم و خراش یا جای ضربه.
(عا.)
پر از زخم و خراش یا جای ضربه.
💡 برای نمونه، اتروسکان در ملاءعام با یکدیگر ستیزه میکردند که به دیدن زخم و خون و ستیزه مأنوس شوند.
💡 ضماد انجیری که در سرکه پخته باشند، برطرفکننده سوزش زخم و خشکی آن و خشونت زخم میشود.
💡 دعاى چشم زخم و دفع بلا و آفت براى حيوانات (تعويذ حيواناتاز چشم وامثال آن )
💡 از تاب زخم و کوشش حرب و غم حریم جان ناگذشته از سر تن تن ز جان گذشت
💡 شوربختی بین که با این سینه پر زخم و داغ رو به هر جانب که می آرم نمکدان چیده است
💡 ای تیر راست چون بزدی بر نشانه زخم وی ظن نیک من به چه معنی خطا شدی