زبون امدن

لغت نامه دهخدا

( زبون آمدن ) زبون آمدن. [ زَ م َ دَ ] ( مص مرکب ) عاجز آمدن. ناتوان بودن. زبونی. عجز. ضعف:
بد و نیک از ستاره چون آید
که خود از نیک و بد زبون آید.نظامی.

فرهنگ فارسی

( زبون آمدن ) عاجز آمدن ناتوان آمدن زبونی عجز ضعف

جمله سازی با زبون امدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چشمت ز غمزه تیغ بر این بی زبان کشید ترکی به قصد صید زبون آمدن گرفت

سکسی یعنی چه؟
سکسی یعنی چه؟
هورنی یعنی چه؟
هورنی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز