زبان شکسته بسته

لغت نامه دهخدا

زبان شکسته بسته. [ زَ ن ِ ش ِ ک َ ت َ / ت ِ ب َ ت َ / ت ِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) سخنی که با لکنت ادا شود. زبان که هنگام سخن گفتن بواسطه ترس و یا علل دیگر به لکنت افتد.

فرهنگ فارسی

سخنی که با لکنت ادا شود زبانی که هنگام سخن گفتن به واسطه ترس و یا علل دیگر به لکنت افتد

جمله سازی با زبان شکسته بسته

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 درین بساط زبان شکسته‌دل را به غیر زلف دوتا هیچ کس نمی‌داند

💡 در محفلی که برق تجلی است بی‌زبان ماییم چون کلیم و زبان شکسته‌ای

💡 به درد نالة من کس نمی‌رسد چه کنم! خراسِ سینه زبان شکسته‌ای دارد

💡 آن پیرمرد با زبان شکسته بسته و با سختی بسیار زیاد، سعی می‌کرد داستان زندگی پر فراز و نشیب خود را برای ما تعریف کند.

💡 او که مدت‌ها در خارج از کشور زندگی کرده بود، اکنون با زبان شکسته بسته و با لهجه‌ای عجیب، سعی در صحبت کردن داشت.

💡 کودک کوچک با زبان شکسته بسته و کلمات نارس، تلاش می‌کرد تا نیازهای خود را به مادرش بفهماند و با او ارتباط برقرار کند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران