لغت نامه دهخدا
زانو بر خاک مالیدن. [ ب َ دَ ] ( مص مرکب ) زانوبر زمین نهادن. || کنایه از نهایت مؤدب و متواضع بودن است. ( مجموعه مترادفات ):
دو زانوی ادب مالید بر خاک
گریبان قلم زد بر رقم چاک.زلالی ( از مجموعه مترادفات ص 410 ).
زانو بر خاک مالیدن. [ ب َ دَ ] ( مص مرکب ) زانوبر زمین نهادن. || کنایه از نهایت مؤدب و متواضع بودن است. ( مجموعه مترادفات ):
دو زانوی ادب مالید بر خاک
گریبان قلم زد بر رقم چاک.زلالی ( از مجموعه مترادفات ص 410 ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بگرفت چرخ واپسین و افشرد زانو بر زمین چون جسته شیری از کمین بر پشت نخجیر از غضب
💡 یا نه بنشسته به زانو بر ماه مدنی از سوی راست بلال از طرف چپ قنبر
💡 ز بیتابی گریزانست جان دردمند ما نشیند چار زانو بر سر آتش سپند ما
💡 روزی به دو زانو بر دلدار نشستم گفتم که تویی قبله من گفت که هستم
💡 ابوشعساء اول سواره به ميدان رفت و پس از آن كه اسبش پى گرديد به سوى خيمه هابازگشت و در مقابل خيمه ها زانو بر زمين گذاشت و يكصد تير كه به همراه داشت همه رابه سوى لشكر كوفه انداخت.