ریش بز خالدار
لغت نامه دهخدا
ریش بز خالدار. [ ب ُ زِ ] ( اِ مرکب ) شنگ. الاله شنگ. اذناب الخیل. لحیةالتیس. ریش بز. ( یادداشت مؤلف ).
فرهنگ فارسی
شنگ. الاله شنگ. اذناب الخیل
جمله سازی با ریش بز خالدار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از درختان و درختچههای این منطقه میتوان بادامک، بنه، تنگرس، قیچ، گز و انجیر را نام برد و از بوتههای شاخص میتوان به درمنه، جاز، انواع گونها، فرفیون، کلاه میرحسن و ریش بز اشاره کرد.
💡 ریش بز بستهای، برو آقا بد اگر گفتهام بگو آقا
💡 هـ) گلوکوزیدهای فنلیک که وابسته به گروه عناصری هستند که اثرات و در بیشتر موارد عطر خاصی نیز دارند. به همین دلیل برخی مواقع آنها را در میان عناصر معطر طبقهبندی میکنند (مشتقات سالیسیلیک موجود در پوست درخت بید، ریش بز، و جوانههای صنوبر آربوتین و متیل آربوتین موجود در بوسرول، مورد و خزه).
💡 مخروطزاهادرختهای معبدسرخسهای نخلیگنتومها - گنتوم، ریش بز، ولویچیا