روشن ایام
مترادفها
روزهای روشن، ایام درخشان
لغت نامه دهخدا
روشن ایام. [ رَ / رُو ش َ اَی ْ یا ] ( ص مرکب ) بهروز. درخشان روزگار. سپیدروز و کامروا:
دین روشن ایام است از او دولت نکونام است از او
ملکت باندام است از او ملت بسامان باد هم.خاقانی.
فرهنگ فارسی
بهروز. درخشان روزگار. سپید روز و کامروا.
جمله سازی با روشن ایام
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ای گوهر دریای دل چه جای جان چه جای دل روشن ز تو شبهای دل خرم ز تو ایام دل