روزی خوردن

مترادف‌ها

غذا خوردن، امرار معاش کردن

لغت نامه دهخدا

روزی خوردن. [ خوَرْ / خُرْ دَ ] ( مص مرکب ) خوردن خوراک هرروزه که باعث ادامه زندگی است:
نه شرطست وقتی که روزی خورند
که نام خداوند روزی برند.سعدی ( بوستان ).چنان پهن خوان کرم گسترد
که سیمرغ در قاف روزی خورد.سعدی ( بوستان ).

فرهنگ فارسی

خوردن خوراک هر روزه که باعث ادامه زندگی است.

جمله سازی با روزی خوردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 روزی روشندلان دل خوردن است از آسمان قسمت اخگر ز خاکستر بود دلخوارگی

💡 بسیاری از مردم در روستاها با امید به اینکه خداوند در هر روز روزی خوردن و بقای خود را تضمین کند، به کارهای کشاورزی سخت و طاقت‌فرسا مشغول می‌شوند.

💡 اعتقاد به اینکه هر موجود زنده‌ای در این جهان وسیع روزی خوردن و تأمین نیازهای حیاتی خود را بر عهده خداوند دارد، ریشه در آموزه‌های عمیق دینی دارد.

💡 در دوران سختی و قحطی، تنها چیزی که به مردم امید می‌داد این بود که فردا نیز به هر شکلی که باشد، روزی خوردن و زندگی را ادامه دهند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران