روزگار شدن

لغت نامه دهخدا

روزگار شدن. [ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) وقت گذشتن. صرف شدن عمر:
سه روز اندرین کار شد روزگار
که جویند از ایران یکی شهریار.فردوسی.سه روز اندرآن جنگ شد روزگار
چهارم ببخشود پروردگار.فردوسی.دو روز در آن روزگار شد تا از این فارغ شدند. ( تاریخ بیهقی ). نقل است که دوازده سال روزگار شد تا به کعبه رسید. ( تذکرة الاولیاء عطار ).

فرهنگ فارسی

وقت گذشتن. صرف شدن عمر

جمله سازی با روزگار شدن

💡 در يك جريان بحرانى عظيم، در كشور اسلامى بود كه اميرالمؤ منين زمام امور را به دستگرفت؛ تخمهاى فتنه و آشوب از سالها پيش كاشته شده بود؛ روزگار، آبستن حوادثناگوارى بود كه نوبت خلافت به على عليه السلام رسيد. اميرالمؤ منين با كرامت وتوجه به سختى ها، زمامدارى را قبول كرد و(438) پس از عهده دار شدن مسؤ وليت دوكار را وجهه همت و در راءس برنامه خود قرار داد:

💡 پيوستن به اسلام در آغاز امر، برتر از مسلمان شدن در روزگار غلبه و قدرت مسلميناست.(34) به سوى نماز اوّل وقت بايد شتافت. در كارهاى خداپسند بايد پيشقدم بود.تاءكيد بر ((سارعوا))(35) و ((سابقوا))(36)، در قرآن و حديث نشان آناست كه سرعت و سبقت در عبادت مايه كمال عبادت است.

💡 کازرون روزگاری یکی از مراکز معروف پارچه بافی بوده و پارچه‌های خود را به بیشتر کشورهای دنیا صادر می‌کردند که «توزی» نام داشته‌است. یکی از علل معروف شدن این کالا نزدیکی با بندر بوشهر بوده‌است، چون تاجران و قافله‌های زیادی دررفت‌وآمد بوده‌اند که این کالا را به خارج از کشور و سایر نقاط ایران بفرستند.

نیزه انداز یعنی چه؟
نیزه انداز یعنی چه؟
قرون وسطی یعنی چه؟
قرون وسطی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز