لغت نامه دهخدا
رو فکندن. [ ف ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) عجز و الحاح نمودن. ( آنندراج ) ( غیاث اللغات ). روی افکندن.
رو فکندن. [ ف ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) عجز و الحاح نمودن. ( آنندراج ) ( غیاث اللغات ). روی افکندن.
عجز و الحاح نمودن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تا قیامت چشم نتواند فکندن پیش پا هر که را نظاره بالای او حیران کند
💡 چون اشک، فکندن ز نظر هر دو جهان را سهل است، اگر همت مردانه بزرگ است
💡 مردمی آموخته ست و مرد فکندن باز نیاید کسی به عالم ایدون
💡 دل من مست توست او را میفکن که مستان را فکندن نیست مردی
💡 یک دانه انگور به زاهد مچشانید حیف است فکندن به وبال اختر رز را
💡 باز هم باز بود، ورچه که او بسته بود شرف بازی از باز فکندن نتوان