لغت نامه دهخدا
ره گشای. [ رَه ْ گ ُ] ( نف مرکب ) ره گشا. آغازنده راه و گشاینده راه. ( ناظم الاطباء ). رجوع به راه گشای شود. || ( اِمرکب ) نام روز هفدهم از هر ماه یزدجردی. ( ناظم الاطباء ) ( از برهان ) ( از آنندراج ) ( از فرهنگ جهانگیری ).
ره گشای. [ رَه ْ گ ُ] ( نف مرکب ) ره گشا. آغازنده راه و گشاینده راه. ( ناظم الاطباء ). رجوع به راه گشای شود. || ( اِمرکب ) نام روز هفدهم از هر ماه یزدجردی. ( ناظم الاطباء ) ( از برهان ) ( از آنندراج ) ( از فرهنگ جهانگیری ).
ره گشا. آغازنده راه و گشاینده راه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 راه نظر ببند فغانی به آن غزال یا چشم خیره در ره تیر بلا گشای
💡 نام یک دارو است که برای چاره گشایی گوارشی مورد استفاده قرار می گیرد.
💡 در کار روزگار نبندی دل ای حکیم گر چشم اعتبار گشایی بکار من
💡 شدی به خواب و به هم ریخت خیل مژگانت گشای چشم و جدا کن سپاه ناز از هم
💡 مردی همی نمایی گیتی همی گشایی بدعت همی زدایی طاعت همی فزایی
💡 این حمله با تلاش برای تشخیص کلید رمز گشایی یک متن یا رمز عبور به وسیلهٔ جستجوی همه احتمالات ممکن در یک لغتنامه صورت میگیرد.