لغت نامه دهخدا
رایت کش. [ ی َ ک َ / ک ِ ] ( نف مرکب ) رایت کشنده. آنکه رایت را میکشد. آنکه علم را حمل میکند. آنکه لوای لشکر را بدست دارد و میبرد. علمدار. حامل علم. علامت کش:
فتح و ظفر هر دو دو رایت کشند
در حشم صفدر طغرلتکین.انوری.
رایت کش. [ ی َ ک َ / ک ِ ] ( نف مرکب ) رایت کشنده. آنکه رایت را میکشد. آنکه علم را حمل میکند. آنکه لوای لشکر را بدست دارد و میبرد. علمدار. حامل علم. علامت کش:
فتح و ظفر هر دو دو رایت کشند
در حشم صفدر طغرلتکین.انوری.
رایت کشنده. آنکه رایت را میکشد. آنکه علم را حمل میکند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پس سوی بغداد شد با رایت عز و شرف گفت تا دانشوران گرد آمدند از هر طرف
💡 دل ز شبرنگ سر زلف نگهدار که ما رایت از گیسوی او روز سیاهی داریم
💡 قانون کپی و رایت ۲۰۰۳ و مقررات حقوقی مرتبط با آن باعث زیر پا گذاشتن DRM، حتی به منظور همکاری و تخلف نکردن میشود.
💡 برای فتح تو برهان چو خواهد از من کس بس است رایت و رای تو فتح را برهان
💡 بر همان قاعده امروز همان رایت را از حسام بن حسام است بلندی و قوام