لغت نامه دهخدا
ذومحرم. [ م َ رَ ] ( ع ص مرکب، اِ مرکب ) آنکه نکاح با وی روا نبود. چون مادر و خواهر و عمه و دائیزه.
ذومحرم. [ م َ رَ ] ( ع ص مرکب، اِ مرکب ) آنکه نکاح با وی روا نبود. چون مادر و خواهر و عمه و دائیزه.
آنکه نکاح با وی روا نبود.
💡 به گفته یک منبع مطلع، این روحانی منتقد هنگامی که در آستانه ماه محرم و برای فعالیتهای تبلیغی خود راهی کویت بود، در فرودگاه امام خمینی تهران از سفر منع و گذرنامهاش ضبط شد.
💡 عاشقان با پرده دار دوست محرم گشته اند آسمان دارد امین روح الامین خویش را
💡 تو حسن کعبه چه دانی که نیستی محرم ز دور، جامه ی هر کس، گمان بری، سیه است
💡 خورشيد روز دهم محرم سال 61 هجرى غروب كرد و زمين كربلا در خون غرق و شريفترين و پاكيزه ترين پيكرها پاره پاره پراكنده روى زمين افتاده بود. ماه بى نورپريده رنگ از زير ابرها بيرون آمد.
💡 گفت ما محرم این پرده نهایم از وی پرس که فرو مینگرد گاهی ازین گوشهٔ بام
💡 ۲۱ (قمری)، بیست و یکمین سال در گاهشماری هجری قمری است. اول محرم این سال برابر با سیزدهم دسامبر سال ۶۴۱ میلادی است.