لغت نامه دهخدا
( دیوآورد ) دیوآورد. [ وْ ] ( اِ مرکب )درخت صنوبر. ( آنندراج ). درخت سرو. || جام برنجین. ( ناظم الاطباء ). پیاله برنجی. ( آنندراج ).
( دیوآورد ) دیوآورد. [ وْ ] ( اِ مرکب )درخت صنوبر. ( آنندراج ). درخت سرو. || جام برنجین. ( ناظم الاطباء ). پیاله برنجی. ( آنندراج ).
( دیو آورد ) درخت صنوبر.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 همه راستی باید آراستن نباید که دیو آورد کاستن
💡 وَ ما هُوَ بِقَوْلِ شَیْطانٍ رَجِیمٍ (۲۵) و این سخن دیو رانده نیست و دیو آورد.
💡 چه ماند از کامها کایزد ندادت چرا دیو آورد انده به یادت