لغت نامه دهخدا
دیرداشت. ( مص مرکب مرخم، اِمص مرکب ) تأخیر. تعویق: مماطله، مَطْل؛ دیرداشت وام. ( منتهی الارب ).
دیرداشت. ( مص مرکب مرخم، اِمص مرکب ) تأخیر. تعویق: مماطله، مَطْل؛ دیرداشت وام. ( منتهی الارب ).
تاخیر. تعویق.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بت ما دیر خود بر جای بگذاشت ببام دیر شد کز خود خبر داشت
💡 ازینسان تا به دیری زاریی داشت ز نوک هر مژه خونباریی داشت