لغت نامه دهخدا
دیبا فروش. [ ف ُ ] ( نف مرکب ) فروشنده دیبا. دباج. ( منتهی الارب ) ( دهار ). دیباجی. ( دهار ).
دیبا فروش. [ ف ُ ] ( نف مرکب ) فروشنده دیبا. دباج. ( منتهی الارب ) ( دهار ). دیباجی. ( دهار ).
فروشند. دیبا.
💡 تعطیلی این دوسالانهها اما باعث کم شدن ارتباط هنرمندان ایرانی با یکدیگر نشد؛ با گشایش کلوب رشت ۲۹، باشگاهی برای گردهمآیی هنرمندان، توسط، پرویز تناولی، کامران دیبا و رکسانا صبا[یادداشت ۳] فضایی برای تعامل و داد و ستد فکری و فرهنگی میان هنرمندان نوگرا بیشتر شد. این باشگاه که در سال ۱۹۶۷ (۱۳۴۴-۱۳۴۵) گشایش یافت، محفلی برای تبادل آرای هنرمندان نسل جدیدتری شد که بعدها از جمله نامدارترین هنرمندان معاصر ایران شدند. باشگاه همچنین محیط مناسبی برای پیدا شدن استعدادهای هنرمندانی شد که از لحاظ مالی توانایی بالایی نداشتند و گاه اقدام به فروش آثار خود در محوطه باشگاه میکردند.
💡 تعطیلی این دوسالانهها اما باعث کم شدن ارتباط هنرمندان ایرانی با یکدیگر نشد و با گشایش «باشگاه هنرمندان» توسط کامران دیبا، پرویز تناولی و رکسانا صبا تماس میان هنرمندان نوگرا بیشتر شد. این باشگاه که در سال ۱۹۶۷ گشایش یافت، محفلی برای تبادل آرای هنرمندان نسل جدیدتری شد که بعدها از جمله نامدارترین هنرمندان معاصر ایران شدند. باشگاه همچنین محیط مناسبی برای پیدا شدن استعدادهای هنرمندانی شد که از لحاظ مالی توانایی بالایی نداشتند و گاه اقدام به فروش آثار خود در محوطه باشگاه میکردند.