لغت نامه دهخدا
دور و ور. [ دَ رُ وَ ] ( ترکیب عطفی، اِ مرکب، ق مرکب، از اتباع ) دور وبر. اطراف. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به دوروبر شود.
دور و ور. [ دَ رُ وَ ] ( ترکیب عطفی، اِ مرکب، ق مرکب، از اتباع ) دور وبر. اطراف. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به دوروبر شود.
دور و ور: [[ همیشه جوانانی دور و ور او می پلکیدند ]].
💡 پی تحقیقگردی میکنی از دور و بیتابی ندانم اینقدر بر خود که افشاندهست دامانت
💡 راهی است ره عشق، به غایت خوش و نزدیک هر ره که جُز این است همه دور و دراز است
💡 چون فلک در دور و از گردش فلک را رخ سیاه چون سمک در آب و از گامش سمک را تن فکار
💡 در این مسابقه که در ۴۳ دور و به مسافت ۳۰۱٫۱۷۲ کیلومتر (۱۸۷٫۱۴۰ مایل) برگزار شد، پول پوزیشن توسط آلن پروست کسب شد و سریعترین زمان برای طی یک دور پیست که برابر با ۲:۰۱٫۷۳۰ بود نیز توسط آلن پروست به ثبت رسید.
💡 تا بود درچرخ دور و تابود در مهر نور تا بود در بحر موج و تا بود در ابر نم