لغت نامه دهخدا
ده نبی. [ دِه ْ ن َ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان فروغن بخش ششتمد شهرستان سبزوار. واقع در 42هزارگزی باختری ششتمد. دارای 165 تن سکنه. آب آن از قنات تأمین می شود. شغل اهالی: کرباس بافی. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9 ).
ده نبی. [ دِه ْ ن َ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان فروغن بخش ششتمد شهرستان سبزوار. واقع در 42هزارگزی باختری ششتمد. دارای 165 تن سکنه. آب آن از قنات تأمین می شود. شغل اهالی: کرباس بافی. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9 ).
دهی است از دهستان فروغن بخش ششتمد شهرستان سبزوار.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نبی دانست قدر، این باده را انسان که بایستی که بر دوش این سبو را، می کشید آن شه به تنهایی
💡 جز نقص و نفی نسل نبی نیست در نظر جایی که جانشین صمد شد وثن دریغ
💡 تا مست شوم مدح شهنشاه بخوانم آن شه که به معراج نبی تاخته ابرش
💡 از سایر جاذبههای شاخص مذهبی در کازرون میتوان به بقاع متبرکه شاهحمزه، امامزاده سید محمد نوربخش، امامزاده سید محمد کاشی و قدمگاه خضر نبی اشاره کرد.
💡 در باور مسلمانان شیعه بر اساس روایتی از محمد باقر این سنگ از بهشت آمدهاست و ابراهیم نبی و پسرش اسماعیل آن را یافتند و در ساختن کعبه از آن استفاده کردند.
💡 در واکنشها به اعتراضات مربوط به ناکارآمدی نهادهای امنیتی گل نبی احمدزی از سمت فرماندهی گارنیزیون (پادگان) کابل برکنار و به جای او جنرال ضیایی فرمانده فرقه ۱۱۱ کابل گماشته شد.