لغت نامه دهخدا
دم المعز. [ دَ مُل ْ م َ ] ( ع اِمرکب ) به پارسی خون بز است. ( از اختیارات بدیعی ).
دم المعز. [ دَ مُل ْ م َ ] ( ع اِمرکب ) به پارسی خون بز است. ( از اختیارات بدیعی ).
به پارسی خون بز است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 و اگر مطلوب او علم است ذكر او مثل العالم، الفتاح، الهادى المرشد، المعز، الرافع ومانند اينها باشد.(539)
💡 مسجد دارای سه نما است که مهمترین آنها نماد شرقی است که به خیابان المعز مشرف است و ورودی اصلی از وسط آن میگذرد و دارای چهار ایوان مستطیل شکل با نماهای ستوندار میباشد که یک حیاط مربع شکل به مساحت ۱۱ در ۱۲ با دیوارها پوشیده میشود.
💡 56- فتوح الهنسا الغراء / محمد بن المعز، ص 135 (ط مصر، 1324 ه ق ) رك: بهمعجم البلدان، ج 1، ص 517 (ط دار صادر،بيروت ).
💡 ((لا تنفك هذه الشيعة حتى تكون بمنزلة المعز لا يدرى الخابس على ايها يضع يدهفليس لهم شرف يشرفون و لا سناد يستندون اليه فى امورهم؛ يعنى: اينگروه شيعه چنان در سختى و فشار خواهند بود كه همانند (گله ) بزى باشند كه دراختيار قصاب است، هر كدام را بخواهد به چنگ آورد (و گردن زند) اينان نه پناهگاهىدارند كه به آن پناه برند و نه پشتيبانى كه در كارهايشان به او تكيهكنند.))(421)