دل اویخته

لغت نامه دهخدا

( دل آویخته ) دل آویخته. [ دِ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب ) دلبسته. دلبستگی یافته. علاقه پیدا کرده. || عاشق:
بر دل آویختگان عرصه عالم تنگست
کان که جائی به گل افتاد دگر جا نرود.سعدی.چنان معلوم می شود که دل آویخته و آشفته است... پسر دانست که دل آویخته اوست. ( گلستان سعدی ).

فرهنگ فارسی

( دل آویخته ) دلبسته. دلبستگی یافته.

جمله سازی با دل اویخته

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 عقل بیجا در عنان اهل دل آویخته است گله آهوی وحشی را شبان در کار نیست

💡 از خون دو چشم من چو دو چشم غراب و دل آویخته غرابی گشته ز اضطراب

💡 چه دلاویز بود زلف تو یارب که دراو صد دل آویخته از هر سر مویی داری

💡 محتشم را که به یک موی دل آویخته‌ای دارد از موی دلاویز تو حظی و چه حظ

💡 از سرهر مژه ام خون دل آویخته چون لعل خواهم ای باد خدا را که به گوشش برسانی

💡 آن را که دل آویخته درد و نیاز است آن درد و را جود و سخای تو دوا به

ممنون یعنی چه؟
ممنون یعنی چه؟
شب خانه یعنی چه؟
شب خانه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز