دل انداختن

لغت نامه دهخدا

دل انداختن. [ دِ اَ ت َ ] ( مص مرکب ) دل دادن و بی دل شدن. ( آنندراج ). دل باختن. دل از کف دادن:
دل نیندازم اگر تیر تو از جان گذرد
تا نگویند به سهمی سپر انداخته ای.حیاتی ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

دل دادن و بی دل شدن.

جمله سازی با دل انداختن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 عباس میرزا نایب السلطنه میرزا زین العابدین تبریزی را مأمور فراگیری فن چاپ و به راه انداختن چاپخانه در تبریز کرد.

💡 37-در داستان يوسف همه گروه ها تصميم بر كتمان گرفتند، ولى خداوند مشت همهرا باز كرد. همانگونه كه برادران به چاه انداختن يوسف را و زليخا عاشق شدن خود راكتمان كردند.

💡 بید مجنونیم در بستانسرای روزگار سر به پیش انداختن از شرم، بار ما بس است

💡 در میان دلبران از چشم پر کار تو ماند دل ز مردم بردن و خود را به خواب انداختن

💡 دانه در صحرای پر آتش پریشان کردن است در زمین شور، گوهر چون سحاب انداختن