لغت نامه دهخدا
دفتری کردن. [ دَ ت َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) به دفتر درآوردن. تحریر کردن. || در دفاتر ثبت کردن.
دفتری کردن. [ دَ ت َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) به دفتر درآوردن. تحریر کردن. || در دفاتر ثبت کردن.
به دفتر در آوردن. تحریر کردن.
💡 در سال ۱۸۴۴ او دفتری در هنگ کنگ باز کرد و در سال بعد شروع به استفاده از دفتر شانگهای برای نقد کردن پول تریاک کرد.
💡 گر ز حسن او کنم شرحی قیاس دفتری نو بایدم کردن اساس