دغا کردن

لغت نامه دهخدا

دغاکردن. [ دَ ک َ دَ ] ( مص مرکب )حیله کردن. فریب بکار بردن. تقلب کردن:
آنکس که دغایی کند او با ملک ما
زو بازنگردد ملک ما به دغایی.منوچهری.بدادوصل مده بوسه جان بخواهم داد
ولیک گاه شمردن دغا نخواهم کرد. امیر خسرو ( از آنندراج ). || تقلب و حیله کردن در قمار:
تو نرد عشق بازی و با من دغا کنی
من جان ببازم و نه همانا دغا کنم.مسعودسعد.با روزگار قمر همی بازم ای شگفت
نایدْش شرم هیچ که چندین کند دغا.مسعودسعد.چو شطرنج بازان دغائی نکرد
مرا گفت هین شه کن و شه نبود.مسعودسعد.نقدی نداد دهر که حالی دغل نشد
نردی نباخت چرخ که آخر دغا نکرد.خاقانی.

فرهنگ فارسی

حیله کردن. فریب بکار بردن.

جمله سازی با دغا کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به آهی می توان افلاک را زیر و زبر کردن در آن کشور که چاک سینه محراب دغا باشد