دستان خر

لغت نامه دهخدا

دستان خر. [ دَ خ َ ] ( نف مرکب ) دستان خرنده. گول خور.زودفریب. خریدار فریب و ترفند. ساده و زودباور. که به آسانی نیرنگ کسان خورد و ترفند کسان باور دارد.

فرهنگ فارسی

( صفت ) گول خور زود فریب.
دستان خرنده خریدار فریب و ترفند

جمله سازی با دستان خر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در آيات فوق اشارهاى به تنگ نظرى و بخل بسيارى از انسانها شده كه آنها حاضرنيستند از مواهب بيشترى كه در اختيار دارند به زير دستان خود

💡 مرا مکر زبر دستان ز پای افکند چون مستان نبد جز حیله ودستان که در چه کشته شد رستم

💡 صائب من وتو بلبل دستان زن شوقیم ما را ز نوا فصل خزان باز ندارد

💡 او نواختن پیانو را از سن ۱۶ سالگی آغاز کرد، اما به دلیل ابتلا به نوعی بیماری در دستان خود، مجبور به ترک نوازندگی شد و در سن ۱۸ سالگی برای آموختن آهنگسازی به کنسرواتوار سن پترزبورگ رفت و بعدها، استاد موسیقی همان‌جا شد.

💡 ماعت را به شکل ایزد بانویی که در زورق خورشیدی رع یا زنی نشسته که بر سر او پری نمایان است به تصویر کشیده‌اند. نماد او پر و ترازویی بر دستان او است.

💡 گاه در محفل ما جوهر کل خنیاگر گاه در مجلس ما روح قدس دستان‌ساز

عزیز یعنی چه؟
عزیز یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز