لغت نامه دهخدا
دست درازی نمودن. [ دَ دِ ن ُ / ن ِ / ن َ دَ ] ( مص مرکب ) دست درازی کردن. تعدی کردن: حاکمی متصدی شغل و عمل آنجا شده دست درازی می نماید به اخذ جرایم. ( ترجمه محاسن اصفهان ص 50 ). هرهرة؛ ستم و دست درازی نمودن. ( منتهی الارب ).
دست درازی نمودن. [ دَ دِ ن ُ / ن ِ / ن َ دَ ] ( مص مرکب ) دست درازی کردن. تعدی کردن: حاکمی متصدی شغل و عمل آنجا شده دست درازی می نماید به اخذ جرایم. ( ترجمه محاسن اصفهان ص 50 ). هرهرة؛ ستم و دست درازی نمودن. ( منتهی الارب ).
دست درازی کردن تعدی کردن
💡 در دوران کودکی شاپور دوم (۳۰۹ تا ۳۷۹ میلادی)، عشایر عرب چندین بار به پارس یورش برده و در آنجا به گور و نواحی اطراف آن دست درازی کردند.
💡 چند چو پیلان مست با ما بازی کنند؟ چند به ناموس ما دست درازی کنند؟
💡 گر به دیدن شوی از دست درازی قانع می توان از گل ناچیده چه گلها چیدن
💡 سفارشم این است که از ناموس و وطن خود دفاع کنید و اجازه ندهید هیچکس به وطن و ناموس شما دست درازی کند.
💡 در سال ۴۴۳ ه.ق حنبلیان قصد داشتند که بر قبور امام کاظم و امام جواد دست درازی کنند که با مقاومت شدید شیعیان مواجه شده و کاری از پیش نبردند.
💡 با سر زلف تو خود دست درازی نه رواست به ازآن نیست که پایم به مقدار کشم؟