لغت نامه دهخدا
دریاوش. [ دَرْ وَ ] ( ص مرکب ) دریافش. دریاکردار. همانند دریا. بحرسان.
- دست دریاوش؛ کف بخشنده و کریم: امیر ارغون در راه دست دریاوش چون یاران نیسان گشاده گردانید. ( جهانگشای جوینی ).
دریاوش. [ دَرْ وَ ] ( ص مرکب ) دریافش. دریاکردار. همانند دریا. بحرسان.
- دست دریاوش؛ کف بخشنده و کریم: امیر ارغون در راه دست دریاوش چون یاران نیسان گشاده گردانید. ( جهانگشای جوینی ).
دریا فش. دریا کردار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 توتزپتز ۲۱٫۶۰ کیلومترمربع مساحت دارد ۵۹ متر بالاتر از سطح دریا واقع شدهاست.
💡 بدستت گر کند نسبت کسی ابر بهاری را خرد باور کجا دارد که چون دریا بود شبنم
💡 بر لب دریا زشوخی خیمه چون تبخال زد گوهرم را در صدف چندان که پنهان ساختند
💡 چه افتاده است من جان را زقرب تن شوم مانع؟ عنان موج را دریا زساحل باز می دارد
💡 چون هوا مغلوب شد تخت سلیمان می شود بادبان چون غوطه در دریا زند لشگر شود