درود کردن

لغت نامه دهخدا

درود کردن. [ دُ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) سلام رساندن. نماز گزاردن. ( ناظم الاطباء ). درود فرستادن. درود رساندن. تهنیت و آفرین کردن:
پذیرفت گستهم و کردش درود
که بادی همیشه تو با کام و رود.فردوسی.- بدرود کردن؛ وداع گفتن. وداع کردن: ملوک روزگار... چون تخت ملک را بدرود کنند... فرزندان ایشان... بر جایهای ایشان نشینند. ( تاریخ بیهقی ). وداع، با یکدیگر بدرود کردن. ( دهار ). و رجوع به درود و بدرود شود.

فرهنگ فارسی

سلام رساندن نماز گزاردن

جمله سازی با درود کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 و گر آزر چنو دانست کردن درود از جان من بر جان آزر

خطا یعنی چه؟
خطا یعنی چه؟
گیتی یعنی چه؟
گیتی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز