درنگ شدن

لغت نامه دهخدا

درنگ شدن. [ دِ رَ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) تأخیر و توقف شدن. || زمان گرفتن. طول کشیدن. وقت صرف شدن. اًبطاء. ( المصادر زوزنی ):
بشد گیو با آن سواران جنگ
سه روز اندر این تاختن شد درنگ.فردوسی.دو هفته شد اندر سخنْشان درنگ
بدان تا نباشد به بیداد جنگ.فردوسی.سه روز اندر آن شاه را شد درنگ
بدان تا نباشد به بیداد جنگ.فردوسی.سه روز اندر آن کارها شد درنگ
برفتند با زیج هندی به چنگ.فردوسی.دو روز اندر آن کارها شد درنگ
همی بود بهرام با می به چنگ.فردوسی.

فرهنگ فارسی

تاخیر و توقف شدن زمان گرفتن طول کشیدن وقت صرف شدن ابطائ

جمله سازی با درنگ شدن

💡 عمرو برگشت كه ببيند كيست، حضرت شمشيرى بى درنگ بر پاى او فرود آورد و او رابر زمين انداخت. دو لشكر، منظره را مى ديدند، و غالب شدن على (عليه السلام ) برعمرو موجب شد كه صداى تكبير و تهليل بلند شود؛ مشركين رو به فرار گذاشتند ومسلمين با شادى، مشركين را تعقيب مى كردند تا جايى كه همه مشركين فرار كردند.

💡 آنان پس از هم سوگند شدن، به سوى مبلغان يورش برده و تمامى آنان را به شهادترسانيدند. دو تن از مبلغان دينى كه از جمع دوستان خود دور بودند، از دور، پرندگانىرا مشاهده كردند كه بر بالاى سر دوستانشان پرواز مى كردند. اين امر، آنان را بهترديد انداخت. بى درنگ برگشتند ولى در كمال شگفتى ديدند كه تمامى يارانشانكشته شدند.

💡 ((مغز بيان سياه چرده كه گويى چهره هاى خود را با قبر و زفت پوشانده اند بهسراغم مى آيند و اگر لحظه اى درنگ كنم در خانه اى را با پتك و تيشه مى شكنند و اگرآشكار گردم كمترين پيامد آن كندن در و زندانى شدن است - در صورتى كه همسايه برمن ترحم نكند)).

سایکو یعنی چه؟
سایکو یعنی چه؟
جنده یعنی چه؟
جنده یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز