لغت نامه دهخدا
درخت بچه. [ دِ رَ ب َ چ َ / ب َچ ْ چ َ / چ ِ ] ( اِ مرکب ) پاجوش. ( یادداشت مرحوم دهخدا ): چون خواهند که درخت شاه بلوط را بکارند درخت بچگان که بروید برکشند و بازنشانند. ( فلاحت نامه ).
درخت بچه. [ دِ رَ ب َ چ َ / ب َچ ْ چ َ / چ ِ ] ( اِ مرکب ) پاجوش. ( یادداشت مرحوم دهخدا ): چون خواهند که درخت شاه بلوط را بکارند درخت بچگان که بروید برکشند و بازنشانند. ( فلاحت نامه ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 فرزندان جنگل به عنوان ساکنان اصلی وستروس معرفی میشوند، اما برای هزاران سال دیده نشدهاند. تصور میشود که آنها موجودات انساننمای کوچکی هستند، تاریک و زیبا، با قدرتهای مرموز بر رؤیاها و طبیعت. آنها ظریف، سریع و چابک بودند و میتوانستند با سرعتی آرام روی زمین و همچنین در میان کوهها و درختان حرکت کنند. جورج آر.آر. مارتین گفتهاست: «فرزندان… خب، بچه هستند. الفهایی که تا سر حد مرگ کشته شدهاند.»
💡 بچه داشته باشد. برای مثال حالت خاصی از درخت
💡 بحيرا ديد كاروانيان در زير درخت، نزديك دير او فرود آمدند، و قطعه ابر بردرخت سايه افكند، سپس قسمتى از شاخه هاى درخت بهم آمد و سرازير شد و پسر بچه اىرا در سايه خود گرفت !