لغت نامه دهخدا
در دم گرفتن. [ دَ دَ گ ِ رِ ت َ ] ( مص مرکب )به دهان گرفتن. به دم گرفتن. || خوردن.
در دم گرفتن. [ دَ دَ گ ِ رِ ت َ ] ( مص مرکب )به دهان گرفتن. به دم گرفتن. || خوردن.
💡 مساءله آنقدر شنيع بود كه ابوبكر در دم مرگ آرزو مى كرد اى كاش با خانه حضرتفاطمه كارى نمى داشتم، هر چند كار به جنگ بكشد. (142)
💡 هیچ کس دیدی که خواهد در دمی صدبار مرگ؟ مرگ را من خواستارم، مرگ به زین زندگی
💡 نیستم آگاه دامان که رنگین میکنم خون ما را در دم تیغ قضا پوشیده اند
💡 این دم عیسی به لطف عمر ابد میدهد عمر ابد تازه کرد در دم عمر قدید
💡 در دم به دلیل گسترش حجم درونی قفسه سینه و کم بودن غلظت هوا و اجزای آن مانند اکسیژن، هوا ی بیرون ششها توسط واپخش به درون ششها وارد میشود.
💡 در ميان عابران زنى زيبا با قامتى موزون و دلربا ديد. در دم به وىدل بست و فريفته جمال او گرديد.