لغت نامه دهخدا
درتابیدن. [ دَ دَ ] ( مص مرکب ) تابیدن. تافتن:
به خانه در ز نور قرص خورشید
همان بینی که درتابد به روزن.ناصرخسرو.رجوع به تابیدن شود.
درتابیدن. [ دَ دَ ] ( مص مرکب ) تابیدن. تافتن:
به خانه در ز نور قرص خورشید
همان بینی که درتابد به روزن.ناصرخسرو.رجوع به تابیدن شود.
تابیدن تافتن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شه ناصردین آن که بر رای منیرش تابیدن خورشید درخشنده محال است
💡 میکند چپ تابی این چرخ گردان باطلش رشته آمال تابیدن ندارد این همه
💡 هوم در عالم ماده به صورت گیاه دور کنندهٔ دشمنان و سرور گیاهان مطرح شدهاست. در هوم خاصیت شفابخشی نیز موجود است. فشردن گیاه هوم در مراسم آئینی با پدیدههای آسمانی تابیدن خورشید و باریدن باران پیوند مستقیم برقرار میکند.
💡 ۵ -دوام: مطمئناً مواد متشکلهٔ ژئوتکستایل باید در برابر عوامل شیمیایی، بیولوژیک و اشعه ماوراءبنفش که ممکن است حاصل از تابیدن نور
💡 از جفای چرخ نالیدن نمی آید ز من گوش خصم سفله تابیدن نمی آید ز من
💡 از تابش دل، تن ضعیفم شده است این رشته زبونتر شود از تابیدن