لغت نامه دهخدا
( درآمیختگی ) درآمیختگی. [ دَ ت َ / ت ِ ] ( حامص مرکب ) حالت و چگونگی درآمیخته. اختلاط. امتزاج. آمیزش. خلط.مزج. || تشویش. آشفتگی. ( ناظم الاطباء ).
- درآمیختگی رای؛ شک و تردید و حیرت. و رجوع به آمیختگی و آمیختن شود.
( درآمیختگی ) درآمیختگی. [ دَ ت َ / ت ِ ] ( حامص مرکب ) حالت و چگونگی درآمیخته. اختلاط. امتزاج. آمیزش. خلط.مزج. || تشویش. آشفتگی. ( ناظم الاطباء ).
- درآمیختگی رای؛ شک و تردید و حیرت. و رجوع به آمیختگی و آمیختن شود.
( در آمیختگی ) حالت و چگونگی در آمیخته یا تشویش آشفتگی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در سنین نوجوانی او به همنوازی در مجالس شادی و عروسی پرداخت. موسیقی سنتی عربی بیشتر برای سرگرمی و مراسم شادی و عروسی در نظر گرفته میشد. این همنوازی دیگر رضایتبخش او نبود؛ بنابراین او شروع به نوشتن چندین قطعه کرد و کنسرتهای تکنوازی ترتیب داد که مورد توجه مردم و رسانهها قرار گرفت. وی توانست با سعی در آمیختگی کیفیتها و اِلمانهای مشرق و مغرب مخصوص به موسیقی عرب و با یک دید غیر نوستالژیک شرقی و در عین حال امروزی، موزیک منحصربهفرد خود را بیافریند.