لغت نامه دهخدا
( درآدمی ) درآدمی. [ دَ دَ] ( اِخ ) ده کوچکی است از دهستان حتکن بخش زرند شهرستان کرمان، در 34هزارگزی شمال خاوری زرند سر راه مالرو خانوک به راور. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8 ).
( درآدمی ) درآدمی. [ دَ دَ] ( اِخ ) ده کوچکی است از دهستان حتکن بخش زرند شهرستان کرمان، در 34هزارگزی شمال خاوری زرند سر راه مالرو خانوک به راور. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8 ).
( در آدمی ) ده کوچکی است از دهستان حتکن بخش زرند شهرستان کرمان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اگر پری طلبم چون تو آدمی نبود در آدمی نگرم چون تو کس پریوش نیست
💡 در آدمی هنری به ز عشق نتوان یافت اگر به عشق نیی زنده مردهای در گور
💡 ای رایت حسن تو روان کشتن عشاق در آدمیان فتوی قربان ز که پرسم؟
💡 کاصل در آدمی سرّ است نه سر سر بود همچو باد (؟پا) و سرّ چون پر
💡 در آدمی به صورت خاکی نظر مکن نقد نه آسمان به زمینی سپردهاند