جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در ايـن هـنـگـام داود و سـليمان جلو رفتند و بر وى سلام كردند. متى گفت: بياييد تا بهخانه برويم، و مقدارى گندم خريد و به خانه آورد و آن را آرد كرد و سپس در ظرفى كهاز تـنـه درخـت خـرمـا ساخته شده بود خمير كرد. آن گاه آتشى روشن كرد و آن خمير را درظرفى نهاده روى آتش گذاشت و سپس به نزد داود و سليمان آمد و به گفت و گوى با آندو مشغول شد.
💡 هنوز آن حضرت، سرش را از سجده بلند نكرده بود، كه صداى شيون را از خانه داود بنعلى، شنيديم، امام صادق (ع ) فرمود:(من به دعائى، او را نفرين كردم كه خداوندفرشته اى را به سوى او فرستاد كه عصائى آهنين را بر سر او زد به طورى كه از آنضربت، مثانه او شكافته شد، و مرد) (63)
💡 خداوند به حضرت داود عليه السلام وحى كرد كه به خلاده دختر اوس، مژده بهشت بده واو را آگاه كن كه همنشين تو در بهشت است. داود به در خانه او رفت و در را زد، خلاده در راباز كرد، تا چشمش به داود افتاد شناخت و گفت: آيا درباره من چيزىنازل شده كه به اينجا آمده اى ؟ فرمود: آرى. گفت: شايد زنى همنام من باشد درباره اونازل شده است !
💡 3- خلاده خداوند به حضرت داود عليه السلام وحى كرد كه به خلاده دختر اوس، مژده بهشت بده واو را آگاه كن كه همنشين تو در بهشت است. داود به در خانه او رفت و در را زد، خلاده در راباز كرد، تا چشمش به داود افتاد شناخت و گفت: آيا درباره من چيزىنازل شده كه به اينجا آمده اى ؟ فرمود: آرى. گفت: شايد زنى همنام من باشد درباره اونازل شده است !