لغت نامه دهخدا
( دان و آب ) دان و آب. [ ن ُ ] ( ترکیب عطفی ) از اتباع. دانه و آب. چینه و آب.
- دان و آب مرغها را دادن؛ چینه و آب در دسترس آنان نهادن.
( دان و آب ) دان و آب. [ ن ُ ] ( ترکیب عطفی ) از اتباع. دانه و آب. چینه و آب.
- دان و آب مرغها را دادن؛ چینه و آب در دسترس آنان نهادن.
( دان و آب ) از اتباع
💡 راست دان و راست گوی و راست بین راستی کن کج مرو در راه دین
💡 علم معنی دان و چون خورشید شو پس برو در ملک او جمشید شو
💡 همه اندر مکان بنگر یقین باز مکان انجام دان و کون آغاز
💡 نفس را بت دان و بت را برشکن تا رسی در بارگاه ذوالمنن
💡 ز احمد راز دان و جانفشان شو چو جان داری حقیقت جان جان شو