دادرسی کردن

مترادف‌ها

رسیدگی کردن، پیگیری کردن، دادخواهی کردن

لغت نامه دهخدا

دادرسی کردن. [ رَ / رِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) قضاء. محاکمه کردن. اجرای قانون کردن. اجرای عدالت کردن.

فرهنگ فارسی

قضائ. محاکمه کردن

جمله سازی با دادرسی کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 دسته‌بندی جنایت‌ها و ساختار دادگاه در این دادرسی‌ها، بعدها به‌وسیلهٔ سازمان ملل برای دادرسی جنایت‌های جنگی، جنایت علیه بشریت و تجاوز نظامی الگو قرار گرفت و پایه‌ای برای تشکیل دیوان کیفری بین‌المللی شد. کیفرخواست‌های نورنبرگ، برای نخستین بار در حقوق بین‌الملل، "نسل‌کشی" را دربرمی‌گرفت (مورد سوم از جنایت‌های جنگی: "نابود کردن گروه‌های نژادی و ملی، و اِعمال آن علیه غیرنظامیانِ شماری از مناطق اشغالی، برای نابود کردن نژادها و گروه‌های مشخصی از مردم و گروه‌های ملی، نژادی، یا دینی، به‌ویژه یهودیان، لهستانی‌ها، کولی‌ها و دیگران")

💡 دادگاهی عالی در کانادا بعد از ۱۸ جلسه دادرسی (نوامبر سال ۲۰۲۳ تا ژانویه (۲۰۲۴ بالاخره حکم خود را صادر کرد و با تأکید بر اینکه «شرکت هوایی اوکراین نتوانست ثابت کند که با سبک و سنگین کردن احتمالات در دادن اجازه به پرواز پی‌اس۷۵۲ در ترک تهران مرتکب کوتاهی نشده است» اعلام کرد شرکت هوایی اوکراین، «مراقبت استاندارد» را بر اساس قوانین هوایی بین‌المللی در دادن اجازه پرواز به آن هواپیما کاملاً انجام نداده و بر اساس آخرین اطلاعات موجود، ایمنی را ارزیابی نکرده است.

💡 قاضی پرونده وظیفه داشت با دقت بسیار بالا، تمام مراحل دادرسی کردن را طی کند تا از بروز هرگونه اشتباه در صدور حکم نهایی جلوگیری شود.

💡 تیم حقوقی شرکت تمام تلاش خود را به کار بست تا با دادرسی کردن صحیح و ارائه مستندات قوی، از حقوق مالکیت معنوی مشتریان خود دفاع کند.

💡 برای اینکه عدالت به درستی اجرا شود، نهادهای قضایی موظف هستند با رعایت تمامی پروتکل‌ها، روند دادرسی کردن را با شفافیت کامل برای تمامی طرفین انجام دهند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران