خیره گون
مترادفها
خیرهکننده، درخشان، چشمگیر
لغت نامه دهخدا
خیره گون. [ رَ / رِ ] ( ص مرکب )حیرت زده. حیران. متحیر. بهت زده. مبهوت:
چو بشنید از آن خواب شد خیره گون
شدش دانش خویش را تیره گون.فردوسی.
فرهنگ فارسی
حیرت زده حیران
جمله سازی با خیره گون
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 این منطقه یکی از مراکز مهم ییلاقی اصفهان محسوب میشود. رودخانه زاینده رود، با جلوهای رؤیا گون از میان بیشهها و باغها میگذرد و قل قل آب و آواز پرندگان در لابلای شاخسار بیشهها و وزش باد درشاخ و برگ درختان آن، از زیباترین موسیقیهایی است که میتوان شنید. دو سوی رودخانه پوشیده ازدرخت و سبزه زار است و با آب و هوایی دلپذیر و خنک روح را تسکین میدهد. هر نقطه این ناحیه تفرجگاهی زیباست، کوه، آب زلال رودخانه و بیشه و درخت و باغ وسبزه زار، به باغبادران و روستاها و چمهای اطراف آن زیبایی خیره کنندهای بخشیدهاست.