خیره سار

لغت نامه دهخدا

خیره سار. [ رَ / رِ ] ( ص مرکب ) خیره سر:
ای کینه ور زمانه غدار خیره سار
بر خیره تیره کرده بما بر تو روزگار.مسعودسعد.هر که او خیره سار مستحل است
گر بدزدد ز شعر من بحل است.سنائی ( حدیقه ص 718 ). || متحیر. سرگشته:
ز میدان گذشتند فرجام کار
روانشان سراسیمه دل خیره سار.فردوسی.چه بودت که درمانده ای خیره سار.شمسی ( از یوسف و زلیخا ).رجوع به خیره سر شود.

فرهنگ فارسی

خوش زبان با محبت

جمله سازی با خیره سار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ای کینه ور زمانه غدار خیره سار بر خیره تیره کرده به ما بر تو روزگار

آب پنیر یعنی چه؟
آب پنیر یعنی چه؟
کلمه یعنی چه؟
کلمه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز